نيمهٴ اول كاهش داشت. درنيمهٴ اول نسبت زبانهاي محلي به لاتيني 37 به 100 بود و در نيمهٴ دوم 71 به 100. افزايش در زبانهاي محلي به زيان زبان لاتيني صورت گرفته بود و به خوبي ميتوان رهايي آنها را از قيد اسارت لاتيني ملاحظه كرد.1
جالبترين واقعيت دستاورد زبان فرانسه 51 (22) بود، كه نهتنها بر ايتاليايي چيره شده، بلكه خيلي از آن پيشي گرفته بود و بهجاي 27 درصد، 37 درصد همهٴ زبانهاي محلي غرب را شامل ميشد. در مورد فرانسه و ايتاليايي ميتوان گفت كه اينك هردوبه مقام يك زبان رسيده بودند، هرچند به شيوههاي مختلف. ايتاليايي (يا بيشترتوسكاني) براثر خلاقيت دانته، پترارك و بوكاچيو ديگر يك گويش محلي نبود، و بهخاطر يكپارچه شدن و اعتبار كشور فرانسه، زبان اين كشور از حالت يك گويش محلي به پايهٴ زبان واقعي رسيده بود. البته علل ديگر هم وجود داشت، ولي علت سياسي در فرانسه و علت صرفاً ادبي در ايتاليا عامل مسلط بود.
در توجه به اروپاي خاوري و مسيحيت شرقي، هنوز يوناني مهمترين زبان است و گويشها و زبانهاي ديگر خيلي عقبتر از آن:
1. يوناني 25 (32) اسلاوي [ 2،4،5]
..... 11 (3)
2. چك 8 (1)
3. ارمني 7 (8)
4. روسي 3 (1)
5. لهستاني 0 (1)
——————
43 (43)
اهميت نسبي يوناني هم مانند لاتيني رو به كاهش بود، ولي دليلش فرق داشت. علت كاهش اعتبار آن نه افزايش رقابت خارجي، بلكه بيشتر فقدان شورو جنبش در داخل بود. جهان بيزانس راه افول ميپيمود. بايد يادآور شد كه چك و لهستاني با يوناني رقابت نداشتند، بلكه رقابتشان با لاتيني بود.
پيش از ترك اروپاي خاوري، بايد مورد منحصربهفرد زيريايي را مورد بررسي قرار دهيم. اين زبان متعلق به خانوادهٴ زبانهاي فينواويغوري2 كه در نواحي شمالي روسيه تكلم ميشد، توسط قديس استپان پرمي در حدود 1372 داراي الفبا شد.